این رساله از دوچرخه سوار گمنام قرن هفتم هجری است که فقط چند برگ آن از آفت زمان محفوظ مانده و در اینجا عینا ً به حضور علاقهمندان به اين ورزش باستانی، پيشكش ميشود. اميد كه مقبول افتد.
...........................................................................
رساله در معرفت دوچرخه سواری
در ستایش خدای تعالی در ایجاد گردش
بدان که خدای تعالی اساس هستی بر چرخیدن نهاد و این حکما را معلوم است اعنی کسی را که کمتر مطالعه ای در علوم و فنون دارد که از ریزترین ذرات موجود در اتم که الکترون باشد و بر گرد پروتون می گردد تا کهکشان های عظیم که در مدارات عظیمه در گردشند همه و همه اساس بر چرخیدن دارند و بر طالب علم واضح است که اگر گردش زمین به دور خورشید نبود و نی گردشش به گرد خویش، آدمی تنوع فصول زیبا و تفاوت لیل و نهار را در نمییافت، و نه از روشنی و گرمی روز او را بهرهای بود کامل، نی از سکوت و آرامش شب وی را حظی حاصل.
پس دوچرخه سوار باید که در مفهوم چرخ بیندیشد و آنرا بدیهی نداند، و گردش آن را مثالی داند بر عالم عظما و تا چرخ میچرخد بداند که لطفی با اوست و هستی را از چرخ خویش قیاس گیرد و بداند که همه بر همین منوال است و همچنان که گردش چرخ دوچرخه ممکن است وی را تکرار در نظر آید، اما در حقیقت دوچرخه هر لحظه در مکانی تازه باشد، چرخش چرخ روزگار را نیز اساس بر بدعت و تازگی است و هر گردش چرخ وی نشانه ای تواند بود بر فیضی که از گرداننده بر گردنده تفویض می شود.
فصل در ابداع دوچرخه
در ابداع دوچرخه اقوال مختلف است و عموم ابداع آن را به حکمای فرنگ منسوب می کنند و گویند که هر جزیی از آن را به نشانه ای بکار بسته اند و چرخ عقب نشان از چرخ هستی است در عالم مثال و معنا و چرخ جلو چرخ عالم محسوس است و تا چرخ عالم مثال نگردد چرخ این عالم ذره ای نچرخد و باد که در تیوپ کنند نمایانگر آن است که هستی را اساس بر باد است و خواجه رحمه الله الیه در این معنی سروده است؛ بیت: بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است / بیار باده که بنیاد عمر بر باد است. و چون دوچرخه سوار بر دوچرخه خویش در حرکت باشد نباید غافل باشد که هستی و سلامت و اساس او بر باد است. و فرمان نشانه اختیار است تا خود به راست و چپ منحرف می شوی یا راه راست را برمی گزینی؛ و بدان بدانجا می روی که خود خواسته ای. و زین که بر آن نشسته ای نشانه است مر عالم خاکی را که در آن به تو امکان استقرار دادهاند تا سیر کنی، و راحتی و عذاب در اندازه هم در کار تو کرده اند، و بر این زین که نشسته ای بدان که باید شکرگزار باشی که راحتی و سکون را بر این چرخ دوار بر تو ارزانی داشته اند. و باربند که بر دوچرخه نهاده اند نشان از توبره است تا خود چه توشه در این راه با خود همراه می کنی، و کدام لطف را در این باربند به بنده ای از بندگان خدا می رسانی، و کدام ظلم و فساد و تباهی را در آن جابجا می کنی. و الاخر بدنه دوچرخه که مثال حکمت و رای توست تا چگونه جایگاه خویش و نظام هستی را درمییابی و به چه رو این همه با هم مرتبط میسازی و بکار میگیری.
فصل در بزرگان این فن
گويند اول كس كه بر دوچرخه نشست و طريقي كوتاه با آن پيمود حكيم الهي افلاطون بود رحمةالله و مورخين بر اين نظرند كه هم او اولين سايكلتوريست بود كه براي ديدار از حكماي شرق با دوچرخة ابداعي خويش به ديار فلسطين و شامات رهسپار شد و گويند شش سال در ممالك شرق بچرخيد و هيچ پنچر نشد، والله اعلم باالصواب. و دوم از حكيمان كه آن را بكار بست ارسطو بود كه افزودن ميل و رغبت دانشجويان را سوار بر دوچرخه به آكادمي ميرفت و هم او را واضع علم محيط زيست دانستهاند. و ديگر معلم ثاني حكيم ابو نصر فارابي روحي فداء بود كه از بيم مسخرهي خلق روز به صحرا نميشد و شبها حوالي منزلگاه خويش چند دوري با دوچرخه ميزد و او نخستين كس است كه ضرورت دينام را حسب حال خويش دريافت، اما مقرر نبود تا بشر در آن عصر بر علوم غريبه و مغناطيس تسلط يابد. ديگر ابوعلي سينا مولف قانون و شفاست كه براي سركشي به بيماران از دوچرخه بهره ميگرفت و گويند كوسي بر دوچرخه بسته بود تا به هنگام عجله با به صدا درآوردن آن خلق مسير را خالي كنند و اكثر مورخين بر اين نظرند كه خود اولين آمبولانس دوچرخهي حكيم بوعلي بوده است رحمةالله اليه.

























