ره دور و فرصت دير، اما شوق ديدار
منزل به منزل ميرود با رهنوردان
وقتي با دوچرخه سفر ميكني زمان بسيار كند ميگذرد. اين كُندي در كوير موجب ميشود كه طي چند ده دقيقه، صحنة ثابت شنزاري را شاهد باشي؛ منظرهاي جدّي و عميق كه تو را به تفكّر واميدارد. راهرو همواره ميرود تا به جايي برسد و اين مقصود، خواه چشمهاي باشد، خواه شهري، دوري و ديري را بر او هموار ميكند. مقصودي كه مدام ميگريزد از شهري به شهري، از گردنهاي به دشتي، و تو همواره در پياش ميپويي... گويي راه براي رسيدن نيست، براي پوييدن است.
بعد از دو يا سه ساعت ركاب زدن چه لذتي دارد تن را بر خاك كوير گذاشتن تا كمي آرام بگيرد؛ و چه ارتباط عجيبي است بين خاك و تن انسان... از آب و گِل است و روزي به اصل خويش باز ميگردد.
توقفي كوتاه ميكنيم. هرگاه دو سه دقيقه رفت و آمدي در جاده نباشد سكوت بيمانندي حاكم ميشود كه در جان آدم رخنه ميكند.
* * *
راه ميافتيم. به نظر ميرسد نيمي از راه را گذرانده باشيم. هر چند دوچرخهسواري جاده در تعطيلات نوروزي با توجه به شلوغي جادهها كار دشواري است، اما آب و هواي بهاري، اسكان راحت در قالب مسافرين نوروزي، امكان كمك گرفتن از اتومبيلهاي در گذر و ... موجب ميشود با آرامش بيشتري ركاب بزنيم.
