
آبانماه سال قبل در سفري كوتاه سري هم به خرانق زده بوديم. آوازه اين روستاي زيباي كويري را شنيده بوديم و ديدن چند عكس در وبلاگي ناشناس اين علاقه را دوچندان كرده بود. گروهي بوديم كه براي كاري در زمينه موسيقي راهي يزد شده بوديم و من و دلارام بعد از پايان كار تصميم گرفتيم به خرانق برويم. داشتيم راه و چاه را از دوستان خوشلهجه يزدي ميپرسيديم كه دوستان ديگر هم يكييكي به همراهي ما علاقهمند شدند و خلاصه تا چشم به هم زديم شده بوديم يك مينيبوس! همان روز موقع برگشت از خرانق به دلمان افتاد كه اين مسير را ركاب بزنيم؛ ضمن اينكه ميتوانستيم چكچك و اردكان را هم در مسير بگنجانيم و همه چشم اميدمان به محسن سنايي بود تا راهنمايمان شود به "پير سبز"... و اينها كه ميگوئيم برايمان برنامه واقعي بود و نه خواب و خيال... هرچند الان به افسانه و خيالبافي ميمانند بعد از آنكه محسن سنايي در آغوش "پير" براي هميشه آرام گرفت...
بايد در انتظار پايان كارهاي نيمهتمام ميمانديم كه در نوشتههاي قبل به آن اشاره کردیم... در تمام اين مدت انتظار در جستجوي همراهاني بوديم با شرايط يكسان تا اين مسير را با هم تجربه كنيم. تا پايان سال قبل با مجيد و آمنه رايزنيهايي داشتيم... آنها دنبال دوچرخه مناسب ميگشتند و چند نمونه را هم ديده بودند و زير سر گذاشته بودند، اما در چند ماه اخير موضوع سربازي مجيد پيش آمد و شرايط تغيير كرد و خلاصه آنها نتوانستند با ما همراه شوند. مهدي و الهام استقبال كردند و دوچرخهها را آماده ميكردند، اما هفته قبل از حركت برنامهشان تغيير كرد. مرضيه و همسر به علت مشغله زياد نتوانستند همراه اين سفر شوند، و به اين ترتيب مهدخت هم نتوانست همراهمان شود. هر چند كه از همسفري با آنها در برنامهاي ديگر نااميد نيستيم.
به محسن و هدا پيشنهاد كرديم، پذيرفتند و خيلي زود دوچرخههايشان را فراهم و آماده كردند و خلاصه چهارشنبه شب اصفهان را به قصد يزد ترك كرديم.

شرح مسيرها و اتفاقاتي كه براي دوچرخهسوار ميافتد هميشه مشابه است، مگر در حالتهاي خاص. از اين رو با صحبت كردن از مطالب بديهي حوصلهتان را سر نميبريم.
فقط بدانيد كه دوچرخهها كمي اشكال و ايراد داشت كه ما را گاه به گاه مجبور به توقف ميكرد: يا براي شل و سفت كردن پيچها، يا براي گرفتن آچاري با شماره غيرمنتظره از يك راننده كاميون، يا براي خريد پيچي با اندازه خاص كه قابل خوراندن به فلان جاي دوچرخه باشد و ... و خلاصه از اين قبيل حوادث كه خيلي هم غير مترقبه نيستند، خصوصاً هنگامي كه در زمان كم و با فوريت خاص دوچرخهها آماده سفر شوند. بگذريم...

