تبليغاتX
دوچرخه سواري و ايرانگردي

دوچرخه سواري و ايرانگردي

سيكلوتوريسم Cyclotourism

 در راه چك‌چك

رسيدن به چك‌چك

چك‌چك

به چك‌چك كه رسيديم قرار شد دو گروه شويم: يك گروه با دوچرخه‌ها و وسايل بمانند و گروه ديگر به ديدن معبد بروند، بعد گروه اول برگردند و پست را تحويل بگيرند و به آشپزي مشغول شوند تا گروه دوم از بازديد برگردد و با هم ناهار بخوريم، و بعد هم به طرف اردكان حركت كنيم. من و دلارام شديم گروه اول. چند صد پله را از كوه بالا رفتيم تا به نزديكي معبد رسيديم. در بيست قدمي معبد دري بود كه بسته بود. گفتيم آقا به خدا ما گناه داريم، همه اين مسير را با دوچرخه آمده‌ايم، بگذار برويم و ببينيم. آقاي دربان گفت: "الان نمي‌شود، برويد دو ساعت ديگر بياييد". گفتيم باباجان ما نمي‌توانيم دوساعت صبر كنيم، بايد برويم، وقت تنگ است، گفت كه نه نمي‌شود. مثل اينكه چك‌چك نطلبيده بود... خلاصه ما دست از پا درازتر از معبد برگشتيم پيش بچه‌ها. ناهار را خورديم و حركت كرديم.

برگشت از چك‌چك؛ دست از پا درازتر...

بخشي از مسير برگشت مسير قبلي بود، اما بعد از آن جاده به سمت اردكان جدا مي‌شد و اين جاده خوشبختانه تماماً سرازيري بود. جاده بسيار خلوتي بود و كوير بخش‌هايي از زيبايي‌هاي نابش را به تماشا گذاشته بود.

به سمت اردكان، سرازيري دلچسب!

زيبايي‌هاي كوير...

پيش به سوي اردكان...

به هر ترتيب به اردكان رسيديم. قرار بود شب را اردكان بمانيم و ديداري با خانواده محسن سنايي داشته باشيم. اما برنامه‌مان تغيير كرد و قرار شد همان شب به سوي اصفهان برگرديم. بنابر اين در پاركي در مركز اردكان ساكن شديم و با مسعود سنايي، برادر محسن، تماس گرفيم و از او خواهش كرديم كه در پارك او را ببينيم. او اصرار زيادي كرد كه در خانه پذيراي ما باشد، و ما علي‌رغم علاقه‌اي كه به ديدار با خانواده محسن داشتيم، متاسفانه نتوانستيم به ديدن آن‌ها برويم و فقط يكي دو ساعتي را با مسعود در پارك گذرانديم.

با دوچرخه محسن ...

مسعود با دوچرخه محسن آمده بود. دوچرخه محسن را در ميان گرفتيم و عكسي به يادگار گرفتيم. دوچرخه‌اي كه مسيرهاي زيادي را در ايران و خصوصاً در كوير طي كرده بود. مسعود مي‌گفت كه هيچ چيز دوچرخه عوض نشده و اين‌ها همان لاستيك‌هايي است كه محسن انداخته است.

قول داديم كه يك بار براي ديدن مسعود و خانواده عزيزش به اردكان برويم.

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 16:37  توسط رسول  | 

 

شب، قبل از خوابيدن، ساعت حركت‌مان را به كليد دار كاروانسرا مي‌گوييم: بيداري ساعت پنج و حركت ساعت شش صبح؛ از ترس اينكه مبادا كاروانسرا را صبح زود ترك كنيم و در غياب او كسي بيايد و صدمه‌اي به اين بناي زيبا يا به امكانات داخل آن بزند.

جمع و جور كردن وسايل

صبح ساعت پنج بيدار مي‌شويم، چادرها و وسايل پخت و پز و خورده ريزها را جمع مي‌كنيم و خلاصه حدود ساعت شش محسن اولين كسي است كه حركت مي‌كند... و البته اولين كسي است كه با در بسته كاروانسرا مواجه مي‌شود!!

كليد دار محترم براي حفظ جان و مال ما لطف كرده بود و شب در را قفل كرده بود! ما فكر نمي‌كرديم كه بخواهد در را قفل كند، وگرنه از قبل قراري براي گرفتن كليد با او مي‌گذاشتيم. البته عجيب اينجا بود كه ما ساعت بيداري و حركت را به او اعلام كرده بوديم، اما با اين‌حال بنده خدا يا فراموش كرده بود، يا با خودش گفته : "اشكالي نداره، دو ساعت بيشتر مي‌خوابن، خستگي‌شون در ميره!"

طبق برنامه قرار بود صبحانه را در مسير چك‌چك بخوريم، اما حالا برنامه عوض شده بود. ما هم فرصت را از دست نداديم.

وقت‌كُشي ...

 

به سر زدن به سوراخ و سنبه‌هاي كاروانسرا مشغول شديم. نماي مناظر اطراف روستا از روي پشت‌بام كاروانسرا، آن هم در هواي خنك و روشني قبل از طلوع، خيلي ديدني بود.

طلوع خورشيد از پشت بام كاروانسرا

مناظر اطراف هنگام طلوع، از روي پشت‌بام كاروانسرا

روستاي خرانق

 

يكي دو ساعتي گذشت تا يك نفر ديگر آمد و در كاروانسرا را باز كرد! آزاد شديم...

نان تازه‌اي خريديم و صبحانه‌اي خورديم، جاي شما خالي. ضمناً يك گروه هلندي كه در هتل كويري واقع در خرانق ساكن بودند از همان سر صبح گشت و گذار در منطقه را شروع كرده بودند، سراغ نانوايي را از ما گرفتند، كمي گپ زديم، و جالب اينكه يكي از خانم‌هاي اين گروه، كه گويا از قهرمانان دوچرخه‌سواري بوده، به طرف ما آمد، از دوچرخه‌ها عكس گرفت و يك عكس گروهي هم گرفتيم.

دوچرخه‌سوار هلندي

به هر ترتيب از خرانق به سمت چك‌چك حركت كرديم. در نقشه ما، بيست كيلومتر از مسير خاكي بود، اما نقشه‌اي جديدتر، اين مسير را آسفالت نشان‌ مي‌داد. متاسفانه نقشه قديمي ما درست مي‌گفت و چون دوستان ما اولين تجربه دوچرخه‌سواري‌شان بود، مجبور شديم از وسايل نقليه موتوري (اينجا: وانت نيسان) براي حمل وسايل نقليه غيرموتوري (اينجا: دوچرخه‌ها) استفاده كنيم!! طي مسير، كارگران راه‌سازي مشغول كار بودند و شيب و ناصافي جاده به حدي بود كه واقعاً طي كردن اين مسير با دوچرخه‌هاي نا آماده ما غير ممكن بود. به هر ترتيب با گذراندن جاده خاكي ركاب زدن در آسفالت را شروع كرديم. مسير تا چك‌چك تركيبي از سرازيري و سربالايي بود و گاهي مجبور به ايستادن و استراحت كنار جاده مي‌شديم، و پس از تجديد قوا دوباره راه مي‌افتاديم.

حركت از خرانق

اطراف خرانق

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 15:4  توسط رسول  | 

kharanagh