تبليغاتX
دوچرخه سواري و ايرانگردي

دوچرخه سواري و ايرانگردي

سيكلوتوريسم Cyclotourism

 

 

 

از خوانسار تا گلپايگان مسير تماماً سرازيري بود و بعد از گذراندن قسمت‌هايي با شيب زياد و تا حدودي پيچ و خم به دشت فراخي رسيديم كه با شيبي ملايم به سمت گلپايگان ادامه داشت. دم‌دماي غروب به گلپايگان رسيديم. خيال داشتيم شب براي اقامت به اداره تربيت بدني گلپايگان مراجعه كنيم اما دوست عزيزمان آقاي ماهري اين اجازه را به ما ندادند و ما را به خانه‌ با صفايشان بردند. خانه ايشان يكي از خانه‌هاي قديمي گلپايگان است، با خصوصيات تقريبا يكساني كه از خانه‌هاي قديمي انتظار مي‌رود. اتاق‌هايي كه بطور پيوسته پشت سر هم قرار دارند بطوريكه هر اتاق يك در به اتاق كناري خود و يك در به ايوان مسقفي دارد كه رو به حياط و چند پله‌اي از سطح حياط بالاتر است. حياطي با صفا با يك حوض در وسط آن و آلاچيقي كوچك پشت حوض. گوشه سمت راست حياط انباري است كه در قديم تنورخانه هم بوده است. آقاي ماهري علاقه زيادي به حفظ و احياي فرهنگ گذشته شهر خود دارد و اين انباري را به موزه‌اي از ابزار‌آلات و وسايل قديمي تبديل كرده است. ابزار آلاتي  كه در زمان خود وسايل ساده و لازم براي زندگي روزمره بوده‌اند و امروزه با تغيير نوع زندگي، براي ما وسايلي غريب و جالب به نظر مي‌رسند. اگر افرادي  از دو نسل پيش (يا حتي شايد يك نسل پيش) با ما بودند از اين همه شوق و ذوقي كه براي ديدن اين ابزارآلات و فهميدن كاربردشان به خرج مي‌داديم حتما تعجب مي‌كردند. خمره‌هاي بزرگ كه براي نگهداري آذوقه استفاده مي‌شده است. انواع داس‌ها و وسايل كشاورزي،  چراغ‌هاي قديمي، دوك‌هاي نخ‌ريسي، ديگ‌هاي آشپزي و خيلي وسايل ديگر كه متاسفانه درست يادم نمانده.

 

 

منزل آقاي ماهري

 

 

آقاي ماهري به همراه تعدادي از دوستانشان انجمني تشكيل داده‌اند به نام  ورد پاتكان. در معرفي‌نامه اين انجمن آمده: وردپاتكان وجه تسميه نام گلپايگان است، با قدمتي پيش از اسلام. وَرد به معناي گل‌سرخ و پاتكان به معناي سرزمين است؛ سرزمين گل‌سرخ. انجمن ميراث فرهنگي وردپاتكان در زمينه‌هاي ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري فعاليت مي‌كند. گوشه‌اي از اهداف كوتاه مدت و بلند مدت اين انجمن عبارتند از: برگزاري نمايشگاه صنايع دستي، برگزاري جشنواره‌هاي فرهنگي و هنري، برگزاري تورهاي گردشگري، شناسايي، بازسازي، احيا و حفاظت از آثار و ابنيه تاريخي و معرفي فرهنگ و تمدن كهن و اصيل شهرستان گلپايگان. جهت دريافت اطلاعات بيش‌تر مي‌توانيد با شماره تلفن‌هاي ۳۲۳۶۳۳۰ ۰۳۷۲  و ۰۹۱۳۲۷۱۹۹۱۰ تماس بگيريد.

 

گلپايگان به دو چيز معروف است. يكي لبنيات و ديگري كباب. از قبل خيال داشتيم خودمان را از اين دو محصول بي بهره نگذاريم كه اين بار هم لطف دوستمان ما را غافلگير كرد و ديديم كه با سيني كباب از در وارد شد. كباب و سبزي و دوغ .... جاي شما خالي، خيلي چسبيد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 12:9  توسط دلارام  | 

 

 

 

صبح ساعت 30/7 اداره تربيت بدني داران را ترك مي كنيم و پس از خريد مختصري مسير دامنه را پيش مي‌گيريم. تلاشمان براي بدست آوردن آبجوش در شهرداري و فرمانداري داران بي‌نتيجه مي‌ماند، و هيچ مغازه‌اي در خروجي شهر آبجوش ندارد؛ ناخودآگاه داران را اين طور تعريف مي‌كنيم: شهري كه در آن آب جوش نمي‌آيد! به هر ترتيب داران را پشت سر مي‌گذاريم. بين راه، كنار مزرعه‌اي سرسبز صبحانه مي‌خوريم و مجدداً مسير را ادامه مي‌دهيم. خيالمان راحت است كه روبروي پليس‌راه دامنه يك پمپ بنزين قرار دارد... شايد بپرسيد پمپ بنزين چه دخلي به دوچرخه‌سواري دارد! پمپ بنزين از اين نظر كه يكي از ضروري‌ترين نيازهاي بشر را (گلاب به روي‌تان) در خود جاي داده است، براي هر انساني و به خصوص براي دوچرخه‌سواران داراي اهميتي ويژه است!! هر چند معمولاً در چنين مكان‌هايي نظافت اصلاً رعايت نمي‌شود!

 

سه راهي دامنه به طرف خوانسار

 

 

پس از مُهر زدن برگة فدراسيون دوچرخه‌سواري وارد جاده خوانسار مي‌شويم. جاده گلپايگان به داران را چند روز پيش از سفر به منظورشناسايي مسير با اتوبوس طي كرده بوديم و با علم به اينكه حدود 15 كيلومتر سربالايي در پيش داريم، راه را ادامه‌ مي‌دهيم. جاده نسبتاً خلوت است و اين فرصت را داريم تا از طبيعت و سكوت آن لذت ببريم. با استراحت‌هاي كوتاه و متعدد به سربالايي طولاني و تقريباً ممتد جاده غلبه مي‌كنيم و خود را به گردنه مي‌رسانيم.

 

سربالايي خوانسار

 

 

درست بالاي گردنه جاده‌اي است كه به گلستان‌كوه، دشت لاله‌هاي واژگون، منتهي‌مي‌شود. نمي‌دانيم تا دشت لاله چقدر است و از شيب آن هم بي‌اطلاعيم و چون ترجيح مي‌دهيم قبل از تاريكي به گلپايگان برسيم، به ناچار از ديدن آن صرفنظر ‌مي‌كنيم.

 

پس از گردنه پاداش تلاشمان را مي‌گيريم: سرپاييني، جاده خلوت و مناظر بسيار زيبا. در بخش‌هاي كوتاهي تا 55 كيلومتر بر ساعت سرعت مي‌گيريم و با شتاب تا خوانسار پيش مي‌رويم.

 

سرپاييني خوانسار

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 3:43  توسط دلارام  | 

 

 

پس از خروج از فريدونشهر با مناظر بسيار زيبايي روبرو مي‌شويم: دشت‌ها و كوه‌هاي سبز، درخت‌هاي پر شكوفه و آسماني آبي رنگ. خوشبختانه مسير هم سر پاييني است و به راحتي ركاب مي‌زنيم. براي خوردن نهار كنار رودخانه‌اي با صفا مي‌نشينيم و با نان محلي و پنير و حلواشكري از خودمان پذيرايي مي‌كنيم. چند خانم محلي كه گويا براي گردش آمده‌اند از كنارمان مي‌گذرند و چند متر دورتر از ما اطراق مي‌كنند. وقتي مشغول جمع كردن وسايل مي‌شويم، دو نفر از آنها سراغمان مي‌آيند و ما را به منزلشان دعوت مي‌كنند و رسم ميهمان‌نوازي را به جا مي‌آورند. از آنها تشكر مي‌كنيم و به راه مي‌افتيم.

 

نهار در جاده فريدونشهر

 

 

 انتهاي جاده فريدونشهر، قبل از اينكه به تقاطع جاده داران برسيم، با سربالايي ممتد و طولاني‌اي مواجه مي‌شويم كه حسابي نفس‌گير است. به جاده داران كه مي‌رسيم نزديك‌هاي غروب است و سعي مي‌كنيم با سرعت بيش‌تري پا بزنيم تا به تاريكي نخوريم. مسير كمي فراز و نشيب دارد. در سرپاييني‌ها سرعت مي‌گيريم تا سربالايي‌ها را راحت‌تر طي‌كنيم اما باد مخالف اجازه نمي‌دهد آنقدرها كه بايد سرعت بگيريم. آدم حين دوچرخه‌سواري، مثل ناخداي كشتي‌هاي بادباني، دائم چشمش به باد است. اينكه كي موافق است و كي مخالف. يك باد مخالف در مسيري مسطح مي‌تواند به اندازه يك سربالايي موجب صرف انرژي شود. چشمتان روز بد نبيند از سربالايي با باد مخالف! و خدا برساند سرپاييني با باد موافق !

گرگ وميش هوا را رد مي‌كنيم و ابتداي شب وارد داران مي‌شويم. از يك ماشين نيروي انتظامي كه از ما كارت شناسايي مي‌خواهد، سراغ اداره تربيت بدني را مي‌گيريم و به آنجا مي‌رويم. مي‌گويند خوابگاهي ندارند و يك اتاق اداري كوچك واقع در يكي از سالن‌هاي ورزشي را در اختيار ما قرار مي‌دهند. پس از صرف شام در مهمانسراي جهانگردي داران كه همان نزديكي‌ها است، به محل اقامتمان برميگرديم و استراحت مي‌كنيم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 2:45  توسط دلارام  | 

 

يكي دو كيلومتر مانده به اشكذر مسجدي مي‌بينيم و براي دقايقي توقف مي‌كنيم. احساس بي‌رمقي مي‌كنم و نگرانم كه نتوانم ادامه مسير را طي كنم. به سمت خورجين و ظرف كوچك شيريني كه به همراه داريم مي‌روم و با خوردن اولين قطعه شيريني تازه مي‌فهمم كه چقدر بدنم به قند احتياج داشت. شيريني كه به همراه داشتيم جوابگوي نيازمان نبود، بنابراين يك بسته باقلواي يزدي مي‌خريم و با دو تا چاي صلواتي مي‌خوريم. اين‌بار بر خلاف هميشه شيريني باقلوا دلم را نمي‌زند و چند تايي مي‌خورم. با اين تجديد قوا نگراني‌ام برطرف مي‌شود و تا اشكذر به راحتي ركاب ميزنيم.

 

استراحت

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 13:12  توسط دلارام  | 

 

 

فاصله اردكان - ميبد بر اساس نقشه 9 كيلومتر است. ازاين رو منتظريم تا به زودي شهر ميبد را ببينيم. بله، كم كم برج و باروي شهر پديدار مي‌شود: گلدسته‌ها و درخت‌هاي اين شهر كويري از افق سر مي‌كشند و چادري كه در ورودي شهر براي راهنمايي ميهمان‌هاي نوروزي برپا شده، ما را به خود مي‌خواند. جواني نقشه به دست پيش مي‌آيد و ما را به ديدن اولين شهر خشتي جهان دعوت مي‌كند. واقعيت اين است كه ما اين عنوان را درباره شهرهاي ديگر هم شنيده‌ايم، اما درستي يا نادرستي اين حكايت چيزي از ارزش تاريخي اين شهر و سفالينه‌هاي مشهورش كم نمي‌كند.‌ ما متأسفانه نمي‌توانيم وارد شهر شويم چون وقت تنگ است و اگر توقف زيادي كنيم، ممكن است مجبور باشيم شب ركاب بزنيم. راه خود را به سوي اشكذر ادامه مي‌دهيم.

 

اردكان- ميبد

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 12:44  توسط دلارام  | 

kharanagh