تبليغاتX
دوچرخه سواري و ايرانگردي

دوچرخه سواري و ايرانگردي

سيكلوتوريسم Cyclotourism

 

 

راستش انگار سفرنامة اين سفرِ دو روزه دارد از خودِ سفر طولانی‌تر می‌شود! به همين جهت تصميم گرفتيم در اين مطلب سفرنامه‌مان را تمام كنيم.

 

در مسير اشكذر به يزد، بعر از زارچ، در سمت راست جاده، وجود يك "نخل" نظر ما را جلب كرد. كويري‌ها سازه‌اي چوبي و بزرگ دارند كه به آن نخل مي‌گويند (هر چند كه اين سازه به سرو شباهت بيشتري دارد) و در مراسم عاشورا از آن استفاده مي‌كنند. به اين ترتيب كه چند ده نفر، پايه‌ها و دسته‌هايي را كه به صورت افقي در پايين آن تعبيه كرده‌اند، مي‌گيرند و آن را از زمين بلند مي‌كنند و ميان جماعت عزاداران به حركت درمي‌آورند و اين در حالي است كه يك نفر بالاي اين سازة بزرگ مي‌نشيند و مسير حركت را به حاملان آن نشان مي‌دهد. به ديدن اين نخل رفتيم و با بچه‌هاي محل در كنار آن عكسي يادگاري گرفتيم و بعد حركت كرديم.

 

نخل

 

چيزي نگذشت كه به تابلوهاي خوش‌آمد گويي به يزد – كه هتل‌ها، سازمان‌ها و شركت‌ها براي تبليغ نام خود كمي قبل از ورودي شهر نصب كرده‌اند – رسيديم. دقايقي بعد دروازه قرآن يزد از دور خودنمايي مي‌كرد. از راهنماي مستقر در ورودي شهر نقشة راهنما گرفتيم و به سراغ ادارة تربيت بدني يزد رفتيم. متاًسفانه ادارة تربيت بدني با ورودي شهر فاصلة زيادي داشت و اين براي ما كه خسته و گرسنه از گردِ راه رسيده بوديم، خيلي دلچسب نبود!

 

دروازه قرآن يزد

 

خلاصه با گذراندن چندين و چند خيابان و چهارراه، به ادارة تربيت بدني رسيديم. اما گويا خوابگاه ورزشكاران ابتداي جاده يزد به تفت بود و اين به معني پيمودن يكي ديگر از اضلاع شهر بود. ترجيح داديم در سالن سرپوشيدة تربيت بدني، در كنار ديگر مسافر‌هاي مستقر در آنجا چادر بزنيم و وسايل خود را در چادر جا دهيم. بعد دوچرخه‌ها را برداشتيم و گشتي در شهر زديم. بعد از خوردن نهار به سراغ بليت برگشت رفتيم. در مسير آتشكدة زرتشتيان را ديديم و داخل شديم. مي‌گويند آتش اين آتشكده از 1550 سال پيش تا كنون روشن است. در حياط آتشكده خانواده‌اي ما را ديدند و به ما خسته نباشيد ‌گفتند؛ گويا روز قبل ما را در مسير اردكان به اشكذر هنگام ركاب زدن زير باران ديده بودند. از آن‌ها تشكر كرديم و از آتشكده خارج شديم. همچنين با دوستان خود در يزد تماس گرفتيم، با آن‌ها قرار گذاشتيم و همديگر را ديديم. يكي از آن‌ها، ما را براي شام به محفل پرمهر خانواده‌اش دعوت كرد؛ ما از آشنايي با خانوادة اين دوست گرامي خيلي خوشحال شديم. دوست عزيز ديگرمان اجازه نداد شب را در تربيت بدني سركنيم و اين را ناديده گرفتن رسم مهمان‌نوازي يزدي‌ها قلمداد كرد.

 

آتشكده يزد

 

 

روز بعد به اتفاق دوستان يزدي به ديدن مكان‌هاي ديدني اين شهر زيباي كويري رفتيم: مسجد جامع و آب‌انبار آن در عمق بسيار زياد، خانة لاري‌ها كه در حال حاضر محل ادارة ميراث فرهنگي يزد است، آب انبار بزرگي در حاشية تكية امير چخماق كه روي آن زورخانه‌اي تعبيه كرده‌اند و در نهايت دخمه‌هاي زرتشتيان در حومة شهر و نزديك دانشگاه يزد.

 

پس از صرف نهار در منزل دوستمان، به طرف ترمينال ركاب زديم. در ترمينال متوجه شديم اتوبوس ما جايش را به يك ميني‌باس!! داده است. اين ميني‌باس همان ميني‌بوس است، اما چون تر و تميز و شيك است و كولر دارد به آن ميني‌باس مي‌گويند. ضمن اين كه همين تغيير نام مختصر، برابري كرايه‌اش را با اتوبوس ولوو توجيه مي‌كند. البته رانندة اين ميني‌باس در پاسخ به اعتراض مسافر‌ها پذيرفت 500 تومان از كراية 3000 توماني ولوو را به مسافران ميني‌باسش تخفيف دهد!! براي مسافر‌هاي ديگر، غائله با حل و فصل شدن بحث كرايه و البته با كمي هتاكي و فحاشي به پايان رسيد، اما مشكل ما جا دادن 2 دوچرخه در صندوق كوچك ميني‌باس بود! به هر ترتيب با شل كردن و گرداندن فرمان دوچرخه‌ها و كلي زور و فشار دوچرخه‌ها را در صندوق جا داديم و از يزد خارج شديم.

 

به اين ترتيب سفر 2 روزة ما به پايان رسيد.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 2:0  توسط رسول  | 

 

 

نزديك ساعت 6 عصر به اشكذر مي‌رسيم و به ستاد اسكان نوروزي مي‌رويم. با پرداخت 3500 تومان در مدرسه‌اي در اشكذر اتاقي مي‌گيريم و با دوچرخه‌ها در كلاس سوم جامي مستقر مي‌شويم. سرايدار مهربان مدرسه چهار تخته پتوي نو به ما مي‌دهد، هر چند كه ما كيسه خواب و لوازم مورد نياز خود را همراه داريم. خوشبختانه ستاد اسكان نوروزي در اين مدرسه امكانات لازم مانند حمام و آشپزخانه و ظرف و غيره را در اختيار مسافران قرار داده است. بعد از باز كردن خورجين‌ها و سبك كردن دوچرخه‌ها، گشتي در شهر مي‌زنيم و خريدي براي شام مي‌كنيم.

 

استراحت و خواب شبانه بعد از نصف روز ركاب زدن واقعاً لذت‌بخش است. صبح روز بعد هنگام خروج از اشكذر، خريد ميوه را فراموش نمي‌كنيم: ۲ عدد موز و 4 عدد پرتقال.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 2:4  توسط رسول  | 

 

يكي دو كيلومتر مانده به اشكذر مسجدي مي‌بينيم و براي دقايقي توقف مي‌كنيم. احساس بي‌رمقي مي‌كنم و نگرانم كه نتوانم ادامه مسير را طي كنم. به سمت خورجين و ظرف كوچك شيريني كه به همراه داريم مي‌روم و با خوردن اولين قطعه شيريني تازه مي‌فهمم كه چقدر بدنم به قند احتياج داشت. شيريني كه به همراه داشتيم جوابگوي نيازمان نبود، بنابراين يك بسته باقلواي يزدي مي‌خريم و با دو تا چاي صلواتي مي‌خوريم. اين‌بار بر خلاف هميشه شيريني باقلوا دلم را نمي‌زند و چند تايي مي‌خورم. با اين تجديد قوا نگراني‌ام برطرف مي‌شود و تا اشكذر به راحتي ركاب ميزنيم.

 

استراحت

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 13:12  توسط دلارام  | 

 

 

 

غبار بيابان، كوير، گَوَن، تشنگي خاك، لطافتِ نسيم، خنكاي هوا، دوچرخه، هوسِ سفر، لطف باران ...

 

ادامه مي‌دهيم. سفر با دوچرخه هرچند در قالب كار گروهي باشد، همواره سفري به تنهايي است، چون دوچرخه‌سوارهاي جاده معمولاً پشت سر هم ركاب مي‌زنند. مثلاً شما اگر در گروهي 30 نفره هم ركاب بزنيد، در واقع هر كدام به تنهايي سفر مي‌كنيد و اين ويژگي بسيار داراي اهميّت است چون شما فرصت كافي داريد تا در خلوت خود ببينيد، ببوييد، بشنويد، تفكّر كنيد و لذت ببريد. به اين ترتيب ما هر كدام به تنهايي سفر دونفره‌مان را پي مي‌گيريم.

در فاصله‌اي كمتر از 10 كيلومتر تا اشكذر به گروهي از دوستان بر مي‌خوريم كه با سرعتي معادل ده تا بيست برابر ما در سفرند! لطف مي‌كنند، مي‌ايستند و با ما خوش و بشي مي‌كنند. اين برخورد براي ما بسيار جالب است و براي ادامه راه به ما انرژي مي‌دهد.

 

 لطف دوستان

 

كمي قبل از اشكذر در استراحت‌گاهي توقف مي‌كنيم. يك بسته باقلواي يزدي مي‌خريم و در كنار مسجد محل با دو ليوان چاي صلواتي مي‌خوريم. آبي به سر و صورت مي‌زنيم و غبار راه را مي‌شوييم.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 16:53  توسط رسول  | 

 

 

ره دور و فرصت دير، اما شوق ديدار

منزل به منزل مي‌رود با رهنوردان

 

وقتي با دوچرخه سفر مي‌كني زمان بسيار كند مي‌گذرد. اين كُندي در كوير موجب مي‌شود كه طي چند ده دقيقه، صحنة ثابت شنزاري را شاهد باشي؛ منظره‌اي جدّي و عميق كه تو را به تفكّر وامي‌دارد. راهرو همواره مي‌رود تا به جايي برسد و اين مقصود، خواه چشمه‌اي باشد، خواه شهري، دوري و ديري را بر او هموار مي‌كند. مقصودي كه مدام مي‌گريزد از شهري به شهري، از گردنه‌اي به دشتي، و تو همواره در پي‌اش مي‌پويي... گويي راه براي رسيدن نيست، براي پوييدن است.

بعد از دو يا سه ساعت ركاب زدن چه لذتي دارد تن را بر خاك كوير گذاشتن تا كمي آرام بگيرد؛ و چه ارتباط عجيبي است بين خاك و تن انسان... از آب و گِل است و روزي به اصل خويش باز مي‌گردد.

 

توقفي كوتاه مي‌كنيم. هرگاه دو سه دقيقه رفت و آمدي در جاده نباشد سكوت بي‌مانندي حاكم مي‌شود كه در جان آدم رخنه مي‌كند.

 

*        *        *

 

راه مي‌افتيم. به نظر مي‌رسد نيمي از راه را گذرانده باشيم. هر چند دوچرخه‌سواري جاده در تعطيلات نوروزي با توجه به شلوغي جاده‌ها كار دشواري است، اما آب و هواي بهاري، اسكان راحت در قالب مسافرين نوروزي، امكان كمك گرفتن از اتومبيل‌هاي در گذر و ... موجب مي‌شود با آرامش بيشتري ركاب بزنيم.

 

 استراحت در كوير

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 15:0  توسط رسول  | 

 

 

مسافت‌هاي نوشته شده در نقشة راه‌ها، آدم را فريب مي‌دهد. مثلاً در نقشه فاصله دو شهر الف و ب 8 كيلومتر است و از شهر ب تا ج 12 كيلومتر، اما آنچه ذكر نشده طول شهر ب است؛ فكر كنيد اگر شهر ب فقط 4 كيلومتر طول داشته باشد، فاصلة شهر الف تا ج 20% بيشتر از محاسبات شما خواهد بود. غرض اين كه طول شهر ميبد و سربالايي خروجي اين شهر براي ما غير منتظره بود. به هر ترتيب راه اشكذر را پيش گرفته‌ايم. ساعت حدود ۲ و ۴۵ دقيقه است و ما خوش خوشك راه مي‌سپريم. آسمان بلاتكليف است و گويا "دل تنگش هواي گريه دارد"... گاهي چند قطره‌اي بر سر و رويمان مي‌بارد، اما آنقدر نيست كه بخواهيم متوقف شويم و بر روي وسايل بدون پوشش، كيسه ضد‌آب بكشيم. البته بيشتر وسايل در خورجين‌هاي ضد آب جا داده شده‌اند. نم‌نم قطره‌هاي باران هر چند دلهرة رگباري بي‌رحم را در دلمان مي‌اندازد، اما موجب لطافت هواي كويري مي‌شود، و شايد اگر همين نم باران نبود، كار دشوار مي‌شد. اما وضع به اين منوال باقي نمي‌ماند: هنوز نيم ساعتي نگذشته كه با شدت گرفتن باران، براي پوشيدن بادگيرهاي ضدّآب متوقف مي‌شويم.

 

يكي از نكاتي كه در دوچرخه‌سواري جاده اهميّت دارد رنگ لباس است. رنگ لباس بايد كاملاً روشن باشد و ترجيحاً در آن از نوارهاي شب‌نما و بازتابندة نور استفاده شود. ما بادگيرهاي نارنجي روشن به همراه داريم چون اين رنگ از فاصلة بسيار دور خود را نشان مي‌دهد. ضمناً نوارهاي برچسب‌داري كه به پاچة شلوار بسته‌ايم داراي شب‌نما هستند. در آسمان ابري و خصوصاً هنگام باران ديد راننده‌ها كمتر است و براي پرهيز از خطر تصادف با اتومبيل‌ها و كاميون‌هاي در حال گذر، استفاده از لباس با رنگ مناسب و داراي شب‌نما لازم به نظر مي‌رسد.

 

از بخت خوش رگبار فروكش مي‌كند و پس از آن باران آرام آرام و با وقفه مي‌بارد و نه تنها آزارمان نمي‌دهد، كه موجب طراوت و خنكي هوا هم مي‌شود و ركاب‌زدن را برايمان لذت‌بخش‌تر مي‌كند.

 

 

باران كويري

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 23:10  توسط رسول  | 

 

 

فاصله اردكان - ميبد بر اساس نقشه 9 كيلومتر است. ازاين رو منتظريم تا به زودي شهر ميبد را ببينيم. بله، كم كم برج و باروي شهر پديدار مي‌شود: گلدسته‌ها و درخت‌هاي اين شهر كويري از افق سر مي‌كشند و چادري كه در ورودي شهر براي راهنمايي ميهمان‌هاي نوروزي برپا شده، ما را به خود مي‌خواند. جواني نقشه به دست پيش مي‌آيد و ما را به ديدن اولين شهر خشتي جهان دعوت مي‌كند. واقعيت اين است كه ما اين عنوان را درباره شهرهاي ديگر هم شنيده‌ايم، اما درستي يا نادرستي اين حكايت چيزي از ارزش تاريخي اين شهر و سفالينه‌هاي مشهورش كم نمي‌كند.‌ ما متأسفانه نمي‌توانيم وارد شهر شويم چون وقت تنگ است و اگر توقف زيادي كنيم، ممكن است مجبور باشيم شب ركاب بزنيم. راه خود را به سوي اشكذر ادامه مي‌دهيم.

 

اردكان- ميبد

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 12:44  توسط دلارام  | 

 

 

 

روز‌هاي سوم و چهارم و پنجم فروردين به تجهيز دوچرخه‌ها گذشت، كه انصافاً فرصت خوبي براي اين كار نبود. فكرش را بكن، همه فروشگاه‌‌ها در اولين روز‌هاي نوروز تعطيل هستند، خصوصاً آن‌هايي كه لوازم دوچرخه دارند؛ خوب البته ممكن است ميوه فروشي و آجيل فروشي در روزهاي آغاز سال باز باشند، اما براي پيدا كردن لوازم دوچرخه مجبوري به فروشگاه‌هاي غير تخصصي بروي و مجبور به خريد خنزر پنزر بشوي، يا اين كه به ناچار با تلفن همراه دوچرخه‌فروشي كه شماره‌اش روي تابلوي مغازه‌اش نوشته شده تماس بگيري، كه خوب صد البته كسي كه به چنين شكلي تحت فشار عمل مي‌كند، مجبور مي‌شود كيلومتر ديجيتال 4000 توماني را 6000 تومان بخرد، چرا كه فروشنده محترم مي‌فهمد وقتي شما به اين شكل به خريد كيلومترشمار مجبور شده‌اي، هر بهايي كه او بطلبد بي‌شك خواهي پرداخت!

 

به هر ترتيب ساعت 8 و 30 دقيقه صبح 6 فروردين 1386 از ترمينال مسافربري جي اصفهان سوار اتوبوس يزد مي‌شويم. راننده اتوبوس براي كرايه دوچرخه‌ها كه يكي از صندوق‌هاي اتوبوس را اشغال كرده بود، ده هزار تومان مي‌خواهد. البته بايد بدانيم كه مانند هر معامله ديگري اين رقم هم تخفيف دارد. ما در اولين چانه زني مبلغ را تا نصف كم مي‌كنيم و او بدون پي‌گرفتن بحث، پيشنهاد ما را مي‌پذيرد. چون صندوق اتوبوس تقريباً خالي است، ما دوچرخه‌ها را بدون دستكاري در صندوق مي‌گذاريم. اما بايد توجه داشت كه برخورد بدنه‌هاي دو يا چند دوچرخه با هم، يا برخورد ركاب‌ها و پره‌ها، و يا كشيده شدن سيم‌هاي ترمز و دنده، كه مي‌تواند موجب خرابي تنظيم آن‌ها شود، ممكن است در برنامه سفر اخلال ايجاد كند. اگر لازم شد دوچرخه‌تان را با اتوبوس جابجا كنيد، بهتر اين است كه ركاب ها باز شوند و پيچ فرمان شل شود تا فرمان در امتداد و يا بهتر بگوييم به موازات صفحه چرخ قرار گيرد؛ در اين صورت دوچرخه به صورت يك صفحه با حداقل برجستگي و برآمدگي درمي‌آيد و آنگاه مي‌توان به راحتي دو يا چند دوچرخه را بر روي هم در جعبه اتوبوس جا داد. اگر دسترسي به مقواي ضخيم باشد، بد نيست بين دو دوچرخه لايه‌اي از مقواي ضخيم قرار گيرد تا مانع از صدمه ديدن بدنه و تجهيزات دوچرخه ‌شود. ممكن است فكر كنيد باز كردن ركاب، شل كردن پيچ فرمان، گذاشتن يك صفحه مقوا بين دوچرخه‌ها و تمهيداتي از اين دست وقت‌گير است؛ اما مطمئن باشيد كه زمان انجام همه اين كارها كمتر از زماني است كه راننده براي خوش و بش كردن با همكارش در پليس راه صرف مي‌كند، يا كمتر از زماني است كه همه مسافر‌ها معطل مي‌شوند تا اتوبوس تكميل شود و بعد حركت كند.

 

ما با 10 دقيقه تأخير حركت مي‌كنيم. ساعت 30/12 به اردكان مي‌رسيم و پياده مي‌شويم. خوشبختانه دوچرخه‌هاي ما در جعبه اتوبوس با مشكلی مواجه نشده‌اند.  بعد از پيدا كردن مهمانسراي جهانگردي و خوردن ناهار، حدود ساعت 2 ظهر ركاب زدن به سمت يزد را آغاز مي‌كنيم.

 

 

 

 

مهمانسراي اردكان

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 4:35  توسط رسول  | 

 

 

سلام

 

ما در اين وبلاگ درباره دوچرخه سواری و ايرانگردی می نويسيم.

 

تيم دو نفره ما در آغاز كار است. واقعيت اين است كه دلارام بيش از 6 سال كوهنوردي آماتوري كرده و 2 بار به  قله دماوند صعود كرده است، اما در زمينه دوچرخه سواري جاده تجربه‌اي ندارد. پرونده من هم خيلي پر نيست و شامل حداكثر 4 سفر بين شهري مي‌شود كه طولاني‌ترين آن‌ها فاصله اصفهان به شيراز، و مرتفع‌ترين آن‌ها سفر از اصفهان با ارتفاع 1575 متر به فريدونشهر –  بلندترين شهر ايران – با ارتفاع 2530 متر از سطح دريا  است. از اين رو ما ترجيح داديم اولين سفر مشتركمان را در مسيري كوتاه و مسطح برنامه‌ريزي كنيم. بهترين گزينه با توجه به موارد ياد شده، بررسي وضعيت آب و هوا در اينترنت و تجربه‌هاي جاده‌اي من، مسير اردكان- يزد بود، چرا كه من اين مسير را روز سوم سفر اصفهان- يزد در بهار سال 1381 تجربه كرده بودم. ضمناً من از شهرام مظفري و حامد انصاري‌پور که در سفرهای قبلی با هم بوديم دعوت كردم كه اين سفر را با ما بيايند، اما هر دو آن‌ها با وجود تمايلي كه داشتند، نتوانستند ما را همراهي كنند.

 

 مسير اردكان- يزد

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 23:30  توسط رسول  | 

kharanagh