<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دوچرخه سواري و ايرانگردي</title>
<link>http://cyclotourism.blogfa.com/</link>
<description>سيكلوتوريسم   Cyclotourism</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 07 Jun 2009 20:02:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>یادی از محسن</title>
<link>http://cyclotourism.blogfa.com/post-42.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خبردار شدیم که دوستان دوچرخه سوارمان روز ۳۱ خرداد در اردکان بر مزار دوست سفر کرده مان محسن عزیز جمع می شوند تا یاد او را گرامی بدارند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ما هم امیدواریم بتوانیم در اردکان به دوستان عزیز بپیوندیم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ممنون از &lt;A href=&quot;http://www.anadana83.blogsky.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;آرش عزیز&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt; که به ما خبر دادند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 07 Jun 2009 20:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=cyclotourism&amp;postid=42</comments>
<dc:creator>cyclotourism</dc:creator>
<guid>http://cyclotourism.blogfa.com/post-42.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خبر وصل...</title>
<link>http://cyclotourism.blogfa.com/post-41.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;یا وفا، یا خبر وصل تو، یا مرگ رقیب&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(اندر حکایات وصل خط تلفن ثابت زوجی دوچرخه سوار)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 307px; HEIGHT: 216px&quot; height=160 alt=&quot;بزرگداشت گراهام بل!&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.gigaimage.com/images/9h4qjra0opp7mxt8anw6_thumb.jpg&quot; width=254 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;شرکت مخابرات در اقدامی نوآور&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;انه دست به ابتکاری خدمتگزارانه زده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;وی گفت: &quot;در راستای گرامی داشت بل، مدت واگذاری تلفن را مثل زمان آن بزرگوار کرده ایم&quot;. وی در پاسخ به این پرسش که: &quot;پس وعده واگذاری روزانه تلفن شهری چه می شود؟&quot; اظهار داشت که: &quot;عجله کار شیطونه&quot;!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;واقعیت این است که ما 20 اسفند سال 1387 هجری شمسی برای تلفن ثابت ثبت نام کرده ایم، و خط تلفن ما در تاریخ 3 می 2009 میلادی وصل شده است! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;تازه این هم کافی نبوده، و سرایدار ساختمان هم برای خودش این هفته را &quot;هفته صبوری و خاموشی&quot; اعلام کرده، و با وجود پیگیری های ما در هفته قبل و یکی دو سلام و علیکی که روزهای اخیر با هم داشته ایم، موضوع وصل خط تلفن ما را مخفی نگاه داشته و خلاصه ما تازه دیروز پس از هفته ها بال بال زدن صاحب تلفن شدیم!! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;خدایت بیامرزد، بــِل، گراهام! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;ما به نوبه خود این موفقیت و پیروزی&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt; در عرصه فناوری های بومی را به فال نیک می گیریم. اگر نگیریم چه کار کنیم؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;بدینوسیله از همه دوستانی که طی این مدت با گذاشتن پیام در تسلای خاطر ما کوشیدند تشکر می کنیم و امیدواریم که بتوانیم در مجالس شادی شان تلافی کنیم!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 10 May 2009 10:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=cyclotourism&amp;postid=41</comments>
<dc:creator>cyclotourism</dc:creator>
<guid>http://cyclotourism.blogfa.com/post-41.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نسیم نوروز</title>
<link>http://cyclotourism.blogfa.com/post-40.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بر چهره گل نسیم نوروز خوش است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فروردین که آمد، همان روزهای اول، موضوع اول (به مطلب اسفند ۸۷ نگاه کنید) که انجام سفری فرامرزی بود به اتمام رسید، ولی موضوع دوم کماکان ما را به خود مشغول می کرد: جابجایی، آن هم نه از طبقه ای به طبقه ای دیگر، یا از ساختمانی به ساختمان دیگر، نه حتی از کوچه و خیابانی به محله و منطقه ای دیگر... از شهری به شهری. خلاصه ببخشید که رسیدن نوروز را نتوانستیم به هنگام تبریک بگوییم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سالی خوش را برای شما دوستان عزیز آرزو می کنیم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 19 Apr 2009 10:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=cyclotourism&amp;postid=40</comments>
<dc:creator>cyclotourism</dc:creator>
<guid>http://cyclotourism.blogfa.com/post-40.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چه اسفندی!!</title>
<link>http://cyclotourism.blogfa.com/post-39.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اسفند ماه، نه که خبری نبود؛ چرا بود... اما ما درگیر دو موضوع زمانبر و انرژیبر بودیم! در حکایت اردیبهشت به بعد متوجه این دو موضوع خواهید شد. خلاصه ببخشید اگر اواخر اسفند و به موقع نتوانستیم خدمتتان بگوییم : &lt;FONT color=#009900 size=4&gt;عید شما مبارک!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;(تاریخ ارسال مطلب دروغین است... فقط برای خالی نبودن آرشیو!)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Mar 2009 10:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=cyclotourism&amp;postid=39</comments>
<dc:creator>cyclotourism</dc:creator>
<guid>http://cyclotourism.blogfa.com/post-39.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سوگند یاد می کنیم...</title>
<link>http://cyclotourism.blogfa.com/post-38.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ببخشید که خیلی دیر به دیر به سراغ این وبلاگ پنچر می آییم (خواستیم اصطلاحی بکار ببریم که کمی تخصصی باشد!) راستش نه وقت کم داریم، نه سرمان شلوغ است، نه بی حوصله هستیم، نه سر و گوشمان جایی دیگر می جنبد، و نه ... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پذیرفته ایم که به مجموعه کارهایی که انجام می دهیم و کارهایی که انجام نمی دهیم (و کارهایی که از ما فرار می کنند و کارهایی که ما ازشان فرار می کنیم) در جمع می گویند زندگی؛ و همه شان در کنار هم زیبا هستند و باید با هم پذیرفتشان. وگرنه خیلی خودخواهی است که آدم بخواهد فقط چیزهایی که خودش دوست دارد برایش پیش بیاید، و اگر چنین خواسته ی لوس و نُنُری اجابت نشد، به زمین و زمان ناسزا بگوید. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ما در حضور خوانندگان گرامی این وبلاگ اعم از دوچرخه سوار و غیر دوچرخه سوار سوگند یاد می کنیم که با هیچ کسی در هیچ جایی هیچگونه خصومتی نداریم، و سوگند یاد می کنیم که اگر برای رسیدن به آرزوهای مان تلاش کافی نمی کنیم، حداقل فراموششان نکرده ایم، و سوگند یاد می کنیم که روشنی و گرمی خورشید، هوای سفر به جنوب را در دلمان می اندازد، و به کسانی که آنجا هستند و یا به آنجا تنهاتنها و چراغ خاموش سفر می کنند حسادت می ورزیم، و سوگند یاد می کنیم که روزی بالاخره گزارش های کوتاهی از سفرهای ایرانگردی بی دوچرخه در این وبلاگ بنویسیم، و سوگند یاد می کنیم که دیدن دماوند در روزهایی که آسمان تهران کبود نیست موجب اتفاقاتی در درونمان می شود، و سوگند یاد می کنیم که گاه گاهی باد مستی آور از جایی مژده ی چیزی برایمان می آورد و حالمان را خوب می کند. همچنین سوگند یاد می کنیم که هرگاه از صندلی جلوی اتوبوس جاده را می بینیم، مرغ جانمان هوس دوچرخه سواری و ایرانگردی می کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ما بیشتر از این دیگر حرفی نداریم و فقط در حضور وکیلمان صحبت می کنیم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Feb 2009 22:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=cyclotourism&amp;postid=38</comments>
<dc:creator>cyclotourism</dc:creator>
<guid>http://cyclotourism.blogfa.com/post-38.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سفر خرانق- چك‌چك- اردكان - 4  (قسمت پاياني)</title>
<link>http://cyclotourism.blogfa.com/post-37.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt; &lt;IMG alt=&quot;در راه چك‌چك&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-12/1330782/Kharanagh_008.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;IMG alt=&quot;رسيدن به چك‌چك&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-12/1330782/Kharanagh_009.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;IMG alt=چك‌چك hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-12/1330782/Kharanagh_031.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;به چك‌چك كه رسيديم قرار شد دو گروه شويم: يك گروه با دوچرخه‌ها و وسايل بمانند و گروه ديگر به ديدن معبد بروند، بعد گروه اول برگردند و پست را تحويل بگيرند و به آشپزي مشغول شوند تا گروه دوم از بازديد برگردد و با هم ناهار بخوريم، و بعد هم به طرف اردكان حركت كنيم. من و دلارام شديم گروه اول. چند صد پله را از كوه بالا رفتيم تا به نزديكي معبد رسيديم. در بيست قدمي معبد دري بود كه بسته بود. گفتيم آقا به خدا ما گناه داريم، همه اين مسير را با دوچرخه آمده‌ايم، بگذار برويم و ببينيم. آقاي دربان گفت: &quot;الان نمي‌شود، برويد دو ساعت ديگر بياييد&quot;. گفتيم باباجان ما نمي‌توانيم دوساعت صبر كنيم، بايد برويم، وقت تنگ است، گفت كه نه نمي‌شود. مثل اينكه چك‌چك نطلبيده بود... خلاصه ما دست از پا درازتر از معبد برگشتيم پيش بچه‌ها. ناهار را خورديم و حركت كرديم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;برگشت از چك‌چك؛ دست از پا درازتر...&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-12/1330782/Kharanagh_012.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;بخشي از مسير برگشت مسير قبلي بود، اما بعد از آن جاده به سمت اردكان جدا مي‌شد و اين جاده خوشبختانه تماماً سرازيري بود. جاده بسيار خلوتي بود و كوير بخش‌هايي از زيبايي‌هاي نابش را به تماشا گذاشته بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;IMG alt=&quot;به سمت اردكان، سرازيري دلچسب!&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-12/1330782/Kharanagh_014.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;IMG alt=&quot;زيبايي‌هاي كوير...&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-12/1330782/Kharanagh_015.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;IMG alt=&quot;پيش به سوي اردكان...&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-12/1330782/Kharanagh_016.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;به هر ترتيب به اردكان رسيديم. قرار بود شب را اردكان بمانيم و ديداري با خانواده محسن سنايي داشته باشيم. اما برنامه‌مان تغيير كرد و قرار شد همان شب به سوي اصفهان برگرديم. بنابر اين در پاركي در مركز اردكان ساكن شديم و با مسعود سنايي، برادر محسن، تماس گرفيم و از او خواهش كرديم كه در پارك او را ببينيم. او اصرار زيادي كرد كه در خانه پذيراي ما باشد، و ما علي‌رغم علاقه‌اي كه به ديدار با خانواده محسن داشتيم، متاسفانه نتوانستيم به ديدن آن‌ها برويم و فقط يكي دو ساعتي را با مسعود در پارك گذرانديم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;با دوچرخه محسن ...&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-12/1330782/Kharanagh_017.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;مسعود با دوچرخه محسن آمده بود. دوچرخه محسن را در ميان گرفتيم و عكسي به يادگار گرفتيم. دوچرخه‌اي كه مسيرهاي زيادي را در ايران و خصوصاً در كوير طي كرده بود. مسعود مي‌گفت كه هيچ چيز دوچرخه عوض نشده و اين‌ها همان لاستيك‌هايي است كه محسن انداخته است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;قول داديم كه يك بار براي ديدن مسعود و خانواده عزيزش به اردكان برويم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 Jan 2009 13:07:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=cyclotourism&amp;postid=37</comments>
<dc:creator>cyclotourism</dc:creator>
<guid>http://cyclotourism.blogfa.com/post-37.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سفر خرانق- چك‌چك- اردكان - 3</title>
<link>http://cyclotourism.blogfa.com/post-36.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;شب، قبل از خوابيدن، ساعت حركت‌مان را به كليد دار كاروانسرا مي‌گوييم: بيداري ساعت پنج و حركت ساعت شش صبح؛ از ترس اينكه مبادا كاروانسرا را صبح زود ترك كنيم و در غياب او كسي بيايد و صدمه‌اي به اين بناي زيبا يا به امكانات داخل آن بزند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;جمع و جور كردن وسايل&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-12/1330782/Kharanagh_021.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;صبح ساعت پنج بيدار مي‌شويم، چادرها و وسايل پخت و پز و خورده ريزها را جمع مي‌كنيم و خلاصه حدود ساعت شش محسن اولين كسي است كه حركت مي‌كند... و البته اولين كسي است كه با در بسته كاروانسرا مواجه مي‌شود!! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;كليد دار محترم براي حفظ جان و مال ما لطف كرده بود و شب در را قفل كرده بود! ما فكر نمي‌كرديم كه بخواهد در را قفل كند، وگرنه از قبل قراري براي گرفتن كليد با او مي‌گذاشتيم. البته عجيب اينجا بود كه ما ساعت بيداري و حركت را به او اعلام كرده بوديم، اما با اين‌حال بنده خدا يا فراموش كرده بود، يا با خودش گفته : &quot;اشكالي نداره، دو ساعت بيشتر مي‌خوابن، خستگي‌شون در ميره!&quot; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;طبق برنامه قرار بود صبحانه را در مسير چك‌چك بخوريم، اما حالا برنامه عوض شده بود. ما هم فرصت را از دست نداديم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;IMG alt=&quot;وقت‌كُشي ...&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-12/1330782/DSCF7387.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;به سر زدن به سوراخ و سنبه‌هاي كاروانسرا مشغول شديم. نماي مناظر اطراف روستا از روي پشت‌بام كاروانسرا، آن هم در هواي خنك و روشني قبل از طلوع، خيلي ديدني بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;طلوع خورشيد از پشت بام كاروانسرا&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-12/1330782/DSCF7386.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;مناظر اطراف هنگام طلوع، از روي پشت‌بام كاروانسرا&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-12/1330782/Kharanagh_023.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;&lt;IMG alt=&quot;روستاي خرانق&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-12/1330782/DSCF7395.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;يكي دو ساعتي گذشت تا يك نفر ديگر آمد و در كاروانسرا را باز كرد! آزاد شديم... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;نان تازه‌اي خريديم و صبحانه‌اي خورديم، جاي شما خالي. ضمناً يك گروه هلندي كه در هتل كويري واقع در خرانق ساكن بودند از همان سر صبح گشت و گذار در منطقه را شروع كرده بودند، سراغ نانوايي را از ما گرفتند، كمي گپ زديم، و جالب اينكه يكي از خانم‌هاي اين گروه، كه گويا از قهرمانان دوچرخه‌سواري بوده، به طرف ما آمد، از دوچرخه‌ها عكس گرفت و يك عكس گروهي هم گرفتيم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;IMG alt=&quot;دوچرخه‌سوار هلندي&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-12/1330782/Kharanagh_028.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;به هر ترتيب از خرانق به سمت چك‌چك حركت كرديم. در نقشه ما، بيست كيلومتر از مسير خاكي بود، اما نقشه‌اي جديدتر، اين مسير را آسفالت نشان‌ مي‌داد. متاسفانه نقشه قديمي ما درست مي‌گفت و چون دوستان ما اولين تجربه دوچرخه‌سواري‌شان بود، مجبور شديم از وسايل نقليه موتوري (اينجا: وانت نيسان) براي حمل وسايل نقليه غيرموتوري (اينجا: دوچرخه‌ها) استفاده كنيم!! طي مسير، كارگران راه‌سازي مشغول كار بودند و شيب و ناصافي جاده به حدي بود كه واقعاً طي كردن اين مسير با دوچرخه‌هاي نا آماده ما غير ممكن بود. به هر ترتيب با گذراندن جاده خاكي ركاب زدن در آسفالت را شروع كرديم. مسير تا چك‌چك تركيبي از سرازيري و سربالايي بود و گاهي مجبور به ايستادن و استراحت كنار جاده مي‌شديم، و پس از تجديد قوا دوباره راه مي‌افتاديم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;IMG alt=&quot;حركت از خرانق&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-12/1330782/Kharanagh_003.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;IMG alt=&quot;اطراف خرانق&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-12/1330782/DSCF7447.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 22 Dec 2008 11:33:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=cyclotourism&amp;postid=36</comments>
<dc:creator>cyclotourism</dc:creator>
<guid>http://cyclotourism.blogfa.com/post-36.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سفر خرانق- چك‌چك- اردكان-  2</title>
<link>http://cyclotourism.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;يكي از صحنه‌هاي به‌ياد ماندني در مسير يزد به خرانق، بعد از گذراندن سه راهي طبس، كه در واقع خروج از جاده يزد – اردكان و ورود به جاده طبس است، اسكلت جانوراني بود كه در دل خاك و شن كوير خودنمايي مي‌كرد و اين موضوع شوخي شده بود. مثلا محسن و هدا معتقد بودند اين‌ها اسكلت دوچرخه‌سواراني است كه در تور قبلي همراه ما بوده‌اند! و اينكه ما هر بار افرادي را مي‌آوريم و به بهانه دوچرخه‌سواري در اين بيابان هلاك مي‌كنيم!! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;مسير شيب قابل توجهي داشت و ما مجبور به توقف‌هاي پي در پي بوديم. آب به اندازه كافي (يا شايد بيش از اندازه) همراه داشتيم و نوشيدن آب را مدام به يكديگر توصيه مي‌كرديم. واقعيت اين است كه غير حرفه‌اي بودن دوچرخه هدا كار را دشوار كرده بود و فشار زيادي به او مي‌آورد. با آن همه توقف و خستگي زياد و ... كم‌كم تصميم گرفتيم مستقيم و بي‌توقف به خرانق برويم! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;IMG alt=&quot;قلعه خرانق و منارجنبان&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-8/1318168/Kharanagh_001.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;و اما خرانق. قلعه‌اي قديمي در پايين روستا قرار دارد كه در واقع محل روستاي قديم خرانق است. اين قلعه داراي يك منار جنبان است كه ما در سفر قبل در آن جنبيديم! بقيه روستاي قديم واقعاً ديدني و بي‌نظير است. هنوز در ميان قلعه خانه‌هاي قديمي با همان حال و هواي دوست داشتني، تا حد زيادي سالم مانده‌اند. حياط كوچكي كه انار كوچكي در وسط آن است و وسط اين درخت انار هم ميوه‌هاي كوچكش با نوك كوچك گنجشك‌ها شكاف‌هاي كوچكي برداشته‌اند... در سكوت كامل... در كنار ايوان كوچكي كه طاقچه‌اي كوچك و بادگيري كوچك دارد... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;IMG alt=&quot;نمايي از قلعه&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-8/1318168/Kharanagh_027.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;ديوار قلعه&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-8/1318168/Kharanagh_025.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;پس از رسيدن به خرانق، ناهاري (كه بيشتر به عصرانه و شام شبيه است) مي‌خوريم و پس از آن به سوي قلعه مي‌رويم. تا به خود بياييم هوا تاريك است و مجبوريم بازديد از قلعه را نيمه كاره بگذاريم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;شب را در كاروانسرا مي‌مانيم. آسمان كوير قبل از روشن شدن چراغ‌هاي كاروانسرا واقعاً ديدني است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;IMG alt=&quot;شب در كاروانسراي خرانق&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-8/1318168/Kharanagh_018.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;دوستان عزيز مي‌توانند در پايين صفحه وبلاگ در سمت چپ، با كليك بر روي مجموعه خرانق، به سايت گوگل رفته و مجموعه عكس‌هاي اين سفر را در آنجا مشاهده كنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 15 Dec 2008 21:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=cyclotourism&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>cyclotourism</dc:creator>
<guid>http://cyclotourism.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سفر خرانق- چك‌چك- اردكان - 1</title>
<link>http://cyclotourism.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;&lt;IMG alt=&quot;خرانق - پاييز 86&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-1/1293552/Kharanagh_033.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;آبان‌ماه سال قبل در سفري كوتاه سري هم به خرانق زده بوديم. آوازه اين روستاي زيباي كويري را شنيده بوديم و ديدن چند عكس در وبلاگي ناشناس اين علاقه را دوچندان كرده بود. گروهي بوديم كه براي كاري در زمينه موسيقي راهي يزد شده بوديم و من و دلارام بعد از پايان كار تصميم گرفتيم به خرانق برويم. داشتيم راه و چاه را از دوستان خوش‌لهجه يزدي مي‌پرسيديم كه دوستان ديگر هم يكي‌يكي به همراهي ما علاقه‌مند شدند و خلاصه تا چشم به هم زديم شده بوديم يك ميني‌بوس! همان روز موقع برگشت از خرانق به دلمان افتاد كه اين مسير را ركاب بزنيم؛ ضمن اينكه مي‌توانستيم چك‌چك و اردكان را هم در مسير بگنجانيم و همه چشم اميدمان به محسن سنايي بود تا راهنمايمان شود به &quot;پير سبز&quot;... و اين‌ها كه مي‌گوئيم برايمان برنامه واقعي بود و نه خواب و خيال... هرچند الان به افسانه و خيال‌بافي مي‌مانند بعد از آنكه محسن سنايي در آغوش &quot;پير&quot; براي هميشه آرام گرفت... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;بايد در انتظار پايان كارهاي نيمه‌تمام مي‌مانديم كه در نوشته‌هاي قبل به آن اشاره کردیم... در تمام اين مدت انتظار در جستجوي همراهاني بوديم با شرايط يكسان تا اين مسير را با هم تجربه كنيم. تا پايان سال قبل با مجيد و آمنه رايزني‌هايي داشتيم... آن‌ها دنبال دوچرخه‌ مناسب مي‌گشتند و چند نمونه را هم ديده بودند و زير سر گذاشته بودند، اما در چند ماه اخير موضوع سربازي مجيد پيش آمد و شرايط تغيير كرد و خلاصه آنها نتوانستند با ما همراه شوند. مهدي و الهام استقبال كردند و دوچرخه‌ها را آماده مي‌كردند، اما هفته قبل از حركت برنامه‌شان تغيير كرد. مرضيه و همسر به علت مشغله زياد نتوانستند همراه اين سفر شوند، و به اين ترتيب مهدخت هم نتوانست همراهمان شود. هر چند كه از همسفري با آنها در برنامه‌اي ديگر نااميد نيستيم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;به محسن و هدا پيشنهاد كرديم، پذيرفتند و خيلي زود دوچرخه‌هايشان را فراهم و آماده كردند و خلاصه چهارشنبه شب اصفهان را به قصد يزد ترك كرديم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;مسير سفر دو روزه&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-1/1293552/Kharanagh_Carte_01.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;شرح مسيرها و اتفاقاتي كه براي دوچرخه‌سوار مي‌افتد هميشه مشابه است، مگر در حالت‌هاي خاص. از اين رو با صحبت كردن از مطالب بديهي حوصله‌تان را سر نمي‌بريم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;فقط بدانيد كه دوچرخه‌ها كمي اشكال و ايراد داشت كه ما را گاه‌ به گاه مجبور به توقف مي‌كرد: يا براي شل و سفت كردن پيچ‌ها، يا براي گرفتن آچاري با شماره غيرمنتظره از يك راننده كاميون، يا براي خريد پيچي با اندازه خاص كه قابل خوراندن به فلان جاي دوچرخه باشد و ... و خلاصه از اين قبيل حوادث كه خيلي هم غير مترقبه نيستند، خصوصاً هنگامي كه در زمان كم و با فوريت خاص دوچرخه‌ها آماده سفر شوند. بگذريم... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;IMG alt=&quot;مشكل دوچرخه‌ها&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-1/1293552/Kharanagh_032.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 17 Nov 2008 17:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=cyclotourism&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>cyclotourism</dc:creator>
<guid>http://cyclotourism.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دو زوج دوچرخه سوار</title>
<link>http://cyclotourism.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همان طور كه در مطلب قبلي نوشته بوديم، طی شهریور ماه، تنها ارتباط ما با عالم دوچرخه سواري و گردشگري ملاقات با دو زوج فرانسوي بود كه با &quot;دوچرخه‌خواب&quot; هايشان از ايران مي‌گذشتند تا به آسياي ميانه و احتمالاً چين بروند و خلاصه قصد داشتند اوراسيا را ركاب بزنند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 521px; HEIGHT: 359px&quot; height=406 alt=&quot;لوئيك و كورين&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-1/1293552/avantdep2.jpg&quot; width=640 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ما اول با لوئيك و كورين آشنا شديم... لوئيك متخصص انفورماتيك و كورين پرستار است. آن‌ها علاقه زيادي به ارتباط و گفت و شنود با مردم دارند و از اين كه مجبور شده بودند مسافتي را با اتوبوس طي كنند راضي نبودند... مي‌گفتند اين طور آدم نمي‌تواند مردم را ببيند و با آن‌ها رابطه برقرار كند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ضمناً سايت نسبتاً كاملي دارند كه همه ريزه‌كاري‌هاي سفرشان را در آن نوشته‌اند، از هزينه‌ها و وسايل جانبي گرفته تا دلداري پدر و مادرهايشان در زمان دوري از آن‌ها! اين سايت به زبان فرانسوي است و ما در نسخه فرانسوي وبلاگ خود به آن لينك داده‌ايم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;.......................................... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 523px; HEIGHT: 395px&quot; height=384 alt=&quot;بنژامن و سيل‌وي&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-1/1293552/DSCF0960.JPG&quot; width=549 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و اما زوج دوم، بنژامن و سيل‌وي ؛ ديدار ما با اين زوج بسيار كوتاه بود. ما فقط براي دقايقي آن‌ها را در راه‌آهن ديديم، هنگامي كه با قطار عازم مشهد بودند... هر دو مهندس مكانيك هستند و شركتي براي مشاوره در اين زمينه دارند. بار بسيار زيادي همراه داشتند (بيشتر از زوج قبلي) و پشت دوچرخه بنژامن، يك گاري كوچك مخصوص بسته بودند تا اضافه بار را در آن قرار دهند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نكته جالب اين كه اين زوج سعي مي‌كردند الفباي فارسي را ياد بگيرند... كاغذي در دست بنژامن بود كه الفباي فارسي را روي آن برايشان نوشته بودند و صداي هر حرف جلوي آن به لاتين نوشته شده بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 18 Oct 2008 22:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=cyclotourism&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>cyclotourism</dc:creator>
<guid>http://cyclotourism.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
